۰

جمعه ای که سیاه شد

قم نیوز: رود خون، اطراف میدان ژاله را پر کرد و سند جنایتی شد که تا همیشه پیشانی تاریخ را لکه دار کرد.
جمعه ای که سیاه شد
جمعه ای که سیاه شد
به گزارش قم نیوز دریای خروشان اعتراض، روزبه‌روز مواج تر می‌شد.

موج ها خود را در ساحل امید می غلتاندند و زنجیروار به هم می‌رسیدند، تا انسجام شان را فریاد بکشد.

موج ها بدون هراس از طوفان می آمدند و به دنبال هم می‌رفتند، بی‌آنکه وحشی‌گری طوفان، آن ها را از آمدن، بیم دهد.

همه چونان موج، در کنار هم آمده بودند، آن هم در جمعه ای که قرار بود پیام ‌رسان آرامش باشد.که قرار بود رنگ سپیدی به ارمغان آورد.غافل از آنکه این آدینه، جمعه ای نبود که سپید باشد. این جمعه، سیاه شد، درست به رنگ آسمان شب، آن هم بدون ستاره.اما چه نیک گفته اند که در پس هر سیاهی، سپیدی است.

خوب که ببینیم، در خواهیم یافت که این آدینه ی سیاه، به وقوع انقلابی شکوهمند منجر شد که زمستان سال ۵۷ را به گرمایی خوشایند مبدل ساخت.
نیک که بنگریم در خواهیم یافت که در پسِ سرما و یخبندان ظلم، حرارتِ آسایش نهفته است.

آن روز، مردم انقلابی و مخالفان حکومت استکباری در محله های جنوب نشین شهر، فوج فوج خیابان ژاله و میدان ژاله را زیر قدم های خود جا گذاشتند.
دور تا دور میدان پر شده بود از انبوه جمعیت معترض.

مردمانی که نارضایتی از اوضاع زمانه، بدجور عاصی شان کرده بود.

همه از مرد و زن و پیر و جوان آمده بودند تا آغازی باشند برای پایان کارِ حکومت ظالم.

آمده بودند تا سفره ی دودمان پهلوی را برچینند.

آن روزها، اوضاع سیاسی شرایط چندان مساعدی نداشت.

“دولت فضای باز سیاسی” که شعار جمشید آموزگار بود، با آتش سوزی سینما رکس آبادان که در ۲۸ مرداد سال ۵۷ رخ داد، در مقابل هجمه ی سنگینی از اعتراض ها قرار گرفت و مجبور به کناره گیری گردید.

اینگونه شد که شاه ایران، از جعفر شریف امامی که فرزند یک روحانی و رئیس مجلس سنای ایران بود، خواست تا دولتی را شکل دهد که از خشونت به دور باشد.

و چنین شد که “دولت آشتی ملی” پا گرفت، فقط به این امید که آرامش بر خاک ایران و دل مردمانش خانه نشین شود.

اما زهی خیال باطل! درست در سیزدهم شهریور، راه پیمایی بزرگ دیگری در عید سعید فطر و در تپه‌های قیطریه، به تظاهراتی بدل شد که تن پوشالی حکومت پهلوی را به لرزه در آورد.

این حماسه ی باشکوه، مردم انقلابی را به این فکر واداشت تا به روند اعتراض ها تداوم بخشند.

صبح روز ۱۶ شهریور ماه، گماشته های حکومت، به منظور حفظ آرامش و ممانعت از هرگونه تجمعی، در نقاط حساس شهر مستقر شدند؛ اما مردم خشمگین از اوضاع زمانه، بیشتر از هر وقت دیگری، باز هم عرصه ی حضور را خالی نگذاشتند و این بار، شعارهای کوبنده تری سر دادند.
و در همین روز بود که برای اولین بار، تشکیل حکومت جمهوری را خواستار شدند.

چنین شد که حکومت نظامی در تهران و یازده شهر دیگر اعلام و فرماندهی نظامی پایتخت را به “قصاب ایران” یعنی غلامعلی اویسی سپردند.
او کسی بود که قساوت قلب خود را در حین تظاهرات پانزدهم خرداد به معرض نمایش گذاشته بود.
یحیی نوری که در لباس روحانیت بر ضد حکومت شاهنشاهی و به صورت انفرادی مبارزه می کرد، به عنوان داعی اصلی راه پیمایی ۱۷ شهریور می شناسند.
مردم بی آنکه بدانند حکومت نظامی از ساعت ۶ صبح به مرحله ی اجرا درآمده و اجتماع بیش از سه نفر ممنوع می باشد، خیابان و اطراف میدان ژاله را به تسخیر خود درآورده و شعارگویان، خواسته‌های خود را فریاد می کشیدند.
تنها ۱۵ دقیقه از ساعت ۸ صبح گذشته بود که فرماندهان نظامی، برای آنکه مجبور به تیراندازی نگردند، خواستار پراکندگی جمعیت شدند.
درست یک ساعت بعد، باران گلوله از اسلحه ی نظامیان، بر سر مردم باریدن گرفت؛ اما این باران کجا بود و باران آسمان خداوند کجا! ثمره ی این باران، خون بود و ترس اشک.
مردم، چونان برگ های پاییزی، از درخت اتحاد، باریدن گرفتند و نقش بر زمین شدند.

طی چند دقیقه، رود خون اطراف میدان ژاله را پر کرد و سند جنایتی شد که تا همیشه پیشانی تاریخ را لکه دار کرد.

این واقعه ی ننگین حکومت، آنقدر سریع اتفاق افتاد که تنها یک ساعت بعد، در خیابان و میدان ژاله، فقط ماشین‌های آب‌پاش برای شستن ردپای خون دیده می‌شدند.

اما این، پایان ماجرا نبود؛ چرا که دامنه ی اعتراض‌ها گسترده تر شده و دیگر نقاط پایتخت را هم در بر گرفت.

در پی جریحه دار شدن احساسات عمومی و بیانیه‌های تند، اعتراض‌ها و اعتصاب ها بسط یافت و امکان هرگونه آشتی میان حکومت و مردم سلب شد.

به نظر می‌رسید که از پس این واقعه ی خونین که تعداد شهدایش به طور قطع و یقین مشخص نشد، هیچ روزنه ای برای آشتی وجود نداشت.
دریای خروشان اعتراض، باز هم مواج ماند.

موج ها همچنان در ساحل امید غلتیدند و دوباره زنجیروار به هم رسیدند، تا دوباره انسجام شان را فریاد بکشند.

باز هم بدون بیم و هراس.

موج ها همچنان برقرار ماندند، تا اینکه بر ساحل امید و آرامش بوسه زدند و با ترس و واهمه فاصله گرفتند.

انتهای پیام/۱۳۹
دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۳۲
کد مطلب: 91212
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *